روز جالبیه.ولی خدائیش چقدر از این ادمهایی که واسه هم ولنتاین میگیرن عاشق هم هستن یا فقط ما ایرانیا فقط برای دور نموندن از قافله تجدد این مراسم ها برامون مهمه.من این روز ولنتاین رو به عشاق واقعی تبریک میگم دوست ندارم به کسانی که ادعای عاشقی میکنند تبریک بگم چون عشق وعاطفه ادمها مقدسه ونباید ملعبه دست بشه.فقط عشاق این تقدس رو حفظ میکنند.
روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشقورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه و بعضی سالها ۲۶ بهمنماه) و در برخی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد
>>> ادامه مطلب <<<
اونهایی که نونی تو سفره و لباسی برای پوشیدن ندارن.
یه روز داشت برف میبارید با مهندس همکارم اومدیم دم پنجره اون خوشحال بود منم خوشحال شدم
چون با اومدن برف که نعمت خداست بازم زراعت رونق میگیره اما من اون عابرهایی که یقه خودشون رو داده بودن بالا و سریع میرفتن سمت خونه رو میدیدم.
برف برای اونهایی که از پشت پنجره و کنار شومینه اونو تماشا میکنن قشنگه برای اونهایی که مجبورا زیر برف تا شب کار کنن برف فقط یاد آور تفاوت بین ادمهاست
فاصله من و تو فقط یه شیشه هستش که دیده نمیشه اما احساس میشه
اما خدایا اونی که خونه نداره کجا بره. اونی که بچه ش کفش نداره و اگه بره خونه میگه بابا خریدی؟
اونی که مونده شام امشب بچه هاشو چه جوری جور کنه. اونی که زیر برف کار میکنه و میدونه با این همه کار هنوز نمیتونه هزینه های زندگی رو بچرخونه.
خدایا یه جا جنگه یه جا مهمونی یه سوال دارم ازت اون بچه که تازه به دنیا اومده مثلا تو فلسطین چه گناهی کرده باید تاوان اشتباه یکی دیگه رو بده؟
کاش زمین گرد نبود کاش همیشه یه فصل بود کاش بارون و برف نبود اما همه با هم برابر بودن
کاش چیزی برای برتری نبود به درک که زندگی یکنواخت میشد بهتر از این بود که یکی تا آخر عمرش یکنواخت زجر بکشه.کدوم بهتره یکنواخت زندگی کنی یا یکنواخت زیست کنی
خدایا تو بهتر میدونی همیشه زمینت گرد .همیشه.......
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد میکند.
من هم میخوام چیزی بهش اضافه کنم
خدا کنه اونقدر نادان نباشیم که سدی برای خوبی و احسان همدیگر باشیم
اون عکس یاد آور اولین هدیه من از یه دوسته یا بهتر بگم به قول خودش یکی از آجرهای ساختمون.
اون نیست بنایی داره و کارخونه ادم سازی همیشه در حال ساختنه .تنها چیزی که همیشه میگه امیدی به ساختنش نیست منم
همیشه به من میگه تو ادم بشو نیستی بی ادب
حالا فقط تنها بی ادبی من اینکه باهاش راحتم .شاید بی ادبم باشم
تا حالا شده نتونید یه ادرس رو پیدا کنید گم بشین.اونوقت ادم حس گیجی میکنه حس خلا.تا حالا شده خودتونو هم گم کنید اونوقت چه حسی داری مثلا حس گیجی هست یا خلا.من یه مدت خودمو گم کردم خیلی تلاش میکنم پیدا کنم ولی سخته نمیدونم ادرس خودمو از کی بگیرم.خیلی حس جالبی نیست ادم خودشو گم کنه بعد دنبال خودش بگرده مثل چرخیدن دور خوده که فقط سریع می چرخی ولی به جای نمیرسی
میدونی ما ادمها موجودات عجیبی هستیم واقعا ناشناخته هستیم علم با وجود پیشرفت زیادی که داشته هنوز خیلی مسائل لا ینحل گذاشته در مورد ما ادمها.نمیدونم چرا همه چی برعکسه.وقتی یکی خیلی هوامونو داره بهمون محبت میکنه ما ادمها یا مسخرش میکنیم یا تا وقتی هست حسش نمیکینم.اما وقتی نیست تازه دو ریالی مون میفته جای یه نفر خالیه این بار سعی میکنیم که دوباره جذبش کنیم ولی باز هم زیاد فرقی نمیکنه چون دوباره باز همه چی از یادمون میره.تو این روزگار نمیدونم چرا ارزشها برعکس شده.خوبیا به حساب حماقت گذاشته میشه وبدیها به حساب زرنگی و تیزی طرف گذاشته میشه.شاید هم واقعا همینطوره شاید ارزش همینی که الان رایج هست .ولی نمیدونم چرا این ارزشها با منطق من سازگار نیست.شاید منطق من دچار تناقض شده والان هنجار همون ارزشهای وارونه شده است .واسه همینه میگم علم هنوز واسه رفتار ما ادمها نتونسته یه تحلیل درست وجامع ارائه بده.همه ما جزیزهای ناشناخته کوچکی تو این کهکشان بیکران هستی هستیم.ولی کاش همه ما تا وقتی که هستیم ومیتونم نفس بکشیم قدر خودمونو داشته هامونو بدونیم
اون شهر برام همیشه یادآور روزهای سخت و بیماریهای من بود شبهایی که تا صبح نگهبانی میدادم و گرسنه بودم
مریض میشدم و نمیتونستم برم دکتر. یاداینکه من ۵شب نان استاپ(بدون توقف)نگهبانی میدادم و سربازهای گردن کلفتی که فرماندم جرات حرف زدن با اونها رو نداشت دیونم میکنه خلاصه همیشه از اون شهر بد میگفتم از محیطش از ادمهاش
از بی روح بودن خیابوناش از ادمهایی که نمیشه باهاشون حرف زد شوخی کرد
اما حالا رو نقشه دنبال اون جا میگردم همیشه از اب و هواش می پرسم و یک عالمه کار دیگه......
شاید هر کسی دیگه ای جای من بود اون شهر رو گل بارون میکرد شاید تمام عطرهای پاریس رو اونجا میریخت
اما من نه گل ریختم نه عطر میدونید چرا آخه اونجا گل مریم داره هم خوشگله هم خوش بو
عاشق چشمهای خمارشم عاشق ابشار گیسوهاشم
اما چه کنم که از دستهای من دوره مثل ابرهای تو اسمون که دست دراز میکنم تا بگیرمش اما دوره "همیشه دور بود
همیشه دور بود
فقط یک بار با چشمهای گریون بسته لبهام داغ شد نمیدونم اشکهای من بود که روی لبهام نشست یا گرمای لب یه دوست
و لغت معروف اورکا رو گفت .حتما شما هم شنیدید داستان رو برای همین نمیگم
اما حالا منم چند وقت بود پیگیره کاری بودم حدس میزنم باید بگم اورکا یعنی پیدا کردم
تا ۲۰دقیقه دیگه میفهمم
خودش میاد میگه درست گفتم یا نه
گون از نسیم پرسید.
"دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟"
"همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم..."
"به کجا چنین شتابان؟"
"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."
"سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را .
این شعر رو خیلی دوست دارم یه جور های شرح حال خودمه


